برای هم جوک بسازیم... ولی احمق و دروغگو نباشیم

این روزها مطلبی رو با عنوان " يه روز يه تركه يه لره يه رشتيه" دوستان بارها برای من فرستادند....در جاهای مختلف هم این مطلب رو زیاد دیدم اینروزها....نویسنده بیسواد و تاریخ نخونده اش هم خیلی احساساتی بوده... البته با قصد خیر ... اما...د

ایشون میگه: " یه روز یه ترکه، اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد! جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو.. ، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.. ."

... اما یه روز یه ستارخان و باقرخانی بودند که اومدن تهران... بعد از مدتی بهشون گفتن بابا دستتون درد نکنه... حالا دیگه ترک بازی در نیارید و هر روز از اینور شهر با کل گروهتون یورتمه نرید اینور و اونور شهر...نظم و ترتیب شهر و آسایش مردم رو به هم نزنید...حالیشون نمیشد..... اسلحه شون رو هم کنار نمیگذاشتند حتی بعد از به حکومت رسیدن مشروطه خواهان... این شد که مجبور شدن با زور سر جاش بشوننش....باقرخان هم که توسط طالبانی های کردستان کشته شد.. اصلا موافق آزادی و مشروطه نبود و بیشتر با آخوندهای ضد مشروطه حشر و نشر داشت... بخش مهمی از انگیزه ستارخان هم مشکل شخصی اون با نظام قاجار بود که برادرش رو اعدام کرده بود و یا میخواست اعدلم کنه...تقریبا یه جمله از ادعای حرفهای این نویسنده هم درست نیست

نویسنده فرمودند که :" یه روز یه رشتیه.. ! - اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛ برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛ اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد ..."

اما ...یه روز یه میرزاکوچک خان بود که یه خرده دیگه بهش رو میدادن، پریده بود بغل روسیه تا حکومت عادلانه کمونیستی برقرار کنه و یه قسمت دیگه از خاک ایران رو به اسم آزادیخواهی از ایران جدا کنه... ایشون خودش رو رهبر جمهوری شوروی سوسیالیستی ایران و " جمهوری سرخ گیلان" میدونست یا به این عنوان شناخته میشد...البته شاید هم ندانسته به این دام افتاد......ولی اگر این اتفاق می افتاد تجزیه زودهنگام ایران جز به نفع کشورهای خارجی نبود...نویسنده اون مطلب انقدر بیسواده که نرفته ببینه که اتفاقا در اونزمان رضاخان در ایران تنها بدنبال برقراری جمهوری بوده و نه اون خزعبلاتی که ایشون فرمودن. بعدم که جناب آقای با ادب و با اخلاق... اون گاو وحشی اگر نبود... شما الان داشتی دنبال بابات گوسفند میچروندی...

و اظهار فضل فرمودند که :" یه روز یه لره بود، کریم خان زند. ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد."

اما ...کریم خان زند اصلا لر نبوده و بیشتر و در اصل کرد بوده... فقط کمی مطالعه این رو ثابت میکنه

طایفه زند نام یکی از طوایف لک است. اصالت طوایف زند بر می‌گردد به لک‌های کوچ رو که در الشتر زندگی می‌کرده‌اند. لک‌های الشتر از نسل امرای حسنویه که از کردهای شهرزور بوده و به این منطقه مهاجرت کرده‌اند میباشند. کریم خان زند و لطفعلی خان زند پادشاهان سلسله زندیه از افراد مشهور این طایفه هستند. جمع کثیری از زند در زمان صفویه به ملایر و دره گز خراسان تبعید شدند. طوایف زند در ایّام تسلّط عثمانی‌ها بر مغرب ایران در عهد افاغنه گاهی بر ترکان می‌تاختند و زمانی بر افغانان. اتفاقا کریم خان در جلب حمایت طوایف لر توفیق چندانی نداشته است.

منظور اینکه برای یه حرف خوب و نه لزوما درست نباید از خودمون شعر ببافیم.... ببشتر جوکهای درباره ترک ها و لر ها و قزوینی ها و آبادانی ها و کردها رو خود مردم این شهرها میسازن... خب حتما دلشون میخواد بخندند... به بقیه چه...مثل آبادانی های با صفا که خودشون روزی 10 تا جوک برای خودشون میسازن...یا آذری زبانهای عزیز که قطعا با ساختن جوک برای خودشون قصد تفرقه با خودشون رو ندارن...احمقانه تر اینه که فکر کنیم مثلا دولت های بیگانه بدست رضاخان این نوع جوک ها رو باب کردن... پس باید رضا خان یه 500 سالی عمر داشته باشه... چون بعضی جکها درباره قزوینی ها و لر ها و ترکها... تاریخشون به 500-600 سال قبل میرسه... عبید زاکانی هم جزو ساواک بوده... چون طی یک برنامه مدون... برای خیلی شهرها و لهجه ها و شغل ها جوک ساخته

در همه کشورهای دنیا جوک گفتن با لهجه و یا برای مردم بعضی شهرها مرسومه... اینایی که در کشورهای دیگه زندگی میکنن میتونن اینو تایید کنن...پس هیچ خری نیومده که اتحاد مقدس ما رو بشکنه...فقط ما آدمهای احساساتی بیسوادی هستیم که نمیریم مطالعه کنیم... و یه چیزهایی هم گاها مینویسیم ارواح عمه مون.

تا حالا جوک کسی رو نکشته... و هیچ کس جوک نمیسازه که به یه زبان یا شهر توهین کنه... این شهرها و کارکترها ... سمبل آدمهای ساده، ساده لوح؛ خودبزرگ بین، خسیس و ... هستند... نه سمبل شهرها و اقوام و زبانها..... ولی دروغ و حماقت آدمهای زیادی رو کشته... حماقتی که معتقده رمز دوستی و اتحاد ما جوک نساختن بوده...حماقتی که میگه ما برای این جوک میگیم که قصد توهین به هم رو داریم... حماقتی که میگه همه این جوکها نتیجه دستهای بیگانه در روح ماست...حماقتی که معتقده ما از روی عمد به همدیگه می خندیم... و برای تحقیر همدیگه جوک میسازیم...این حماقت ها... تمومی نداره.

جوک بگیم درباره هم و بخندیم بهتر از اینه که با حماقت سطح این جوک ها رو تا عمق و بطن تفاوت های زبانی و قومی توسعه بدیم... نگران هم نباشیم که به اصفهانی ها برمیخوره مثلا... بنده بعنوان یک اصفهانی مجوز میدم به شما درباره دید مقتصدانه و خساست ماها تا آخر عمرتون جوک بسازید....چون میدونم هیچ چی ته دل شما هموطنان من نیست... ولی گول حرف های احمقانه رو نخورید.

احمدی نژاد: پایین آوردن ارزش ریال استراتژی ملت ایران است


"دنیا بداند که ما انقدر ارزش ریال را پایین میاوریم که صادرات دنیا به ایران قطع شود، و انقدر کارخانه هایمان را تعطیل میکنیم که هیچ کس در دنیا هیچ چیز برای استفاده نداشته باشد و همه از گرسنگی بمیرند... و این وعده الهی و استراتژی ملت ایران است."

فالس نیوز- احمدی نژاد بامداد امروز با دیدار با خودش در آیینه اظهار داشت:" شما ملت ایران، شخصیت برجسته ای در دنیا هستید، شما دارید دنیا را مدیریت میکنید".

رییس جمهور منتخب در حالیکه انگشت دماغی خود را با زیر شلواری پاک میکرد، بعنوان حرف اضافه اظهار داشت:" شما ملت ایران، کاری کرده اید که دولتهای بزرگ دنیا دیگر سر جای خودشان هم نتوانند بنشینند (اشاره با ترک صندلی ها در سازمان ملل) چه برسد به سر جای دیگران. امروز روزی است که شما بعنوان نخبگان مدیریت جهان در همه جا شناخته میشوید و برای بیانات شما 2 میلیارد و خرده ای کامنت میگذارند، که میشود 63 درصد دنیا".

وی در حالی که در جلوی آیینه سوراخ ..ون خود را از روی زیر شلواری میخارید افزود:" شما ملت ایران توانستید 63 درصد ایران را به 63 درصد جهان صادر کنید.... و از همین جا معلوم میشود که دول های بزرگ... نه... دولت های بزرگ فهمیده اند که ملت ایران در یک میلیاردم ثانیه 63 درصد تولید میکنند و ما نیازی به غنی سازی 20 درصدی آنها نداریم".

رئیس دولت ایران ضمن درآوردن زیرشلواری و پوشیدن شلوار بیرون، ضمن تکاندن شپشهای جیب شلوار اضافه کرد:" اینجوری ها هم نیست که شما مردم ایران ورشکست شده باشید. دول ها ...نه ...دولت های بزرگ دنیا شما را تحریم کردن... شما ملت ایران گفتید که به یه ورش... بعد خودشان آمدند و پیغام فرستادند در قاطی نامه هایی که به من میرسد که .." به کدوم ورش"؟. من همین جا اعلام میکنم که منت کشی نکنید.... نگذارید که ملت ایران شما را تحریم کند تا شما 150 درصد دنیا همه تان از گرسنگی تلف بشید".

وی اضافه کرد:" ملت ایران امروز خودش دارد یواش یواش قیمت ریال را پایین میاورد تا سهم صادرات ایران در منطقه برود بالا و خشتک دشمنان انقلاب بیاید پایین. این یک دستاورد بزرگ برای ملت ایران است"

{غریو تکبیر ملت ایران (شخص خودشان) و در ادامه غریو " خفه شو خل و چل" همسر رییس جمهور}

ایشان گوشزد کرد:" همین کار را چین با امریکا کرد و نتیجه نداد، اما ما میکنیم و نتیجه میدهد تا بفهمند که کی دارد کجا چی چی را اداره میکند."

در خاتمه ایشان ضمن بازدید نهایی خود در آیینه گفت:" ای مرده شور قیافه ایکبیری پوفیوز شما را ببرد که میخواهید دنیا را اداره کنید، ای شاشیدم به اون دنیایی که شما آنطرف میز مذاکره اش نشسته باشی، برو گمشو بیرون مرتیکه خل و چل. از جلو چشمم گم شو تا نیومدم جرت ندادم."

شاهدان ادعا کرده اند که 2 جمله آخر را خانم رییس جمهور ادا کرده اند که دفتر رییس جمهور ضمن تکذیب خبر، اسناد آن را برای انتشار به فالس نیوز ارسال کرد.

پیامبر اکرم اینا: زن یکی از وسایل لذت و خوشی است

پیامبر اکرم: بدرستیکه زن یکی از وسایل لذت و خوشی است، پس هر کس زن میگیرد آن را ضایع نکند.

تفسیر خیلی میزان:

بدرستیکه زن یکی از "وسایل" لذت و خوشی است، این سخن پیامبرانه یعنی در ادبیات اسلامی و عربی در اینجا زن در کنار شتر، بز همسایه، چارپایان حلال و حرام گوشتی که دست مسلمین به آنها میرسید، دست خود آدم، کنیز، برده، دختر و پسر برده و کنیز، زنان و مردان اسیر، مراجعه اشتباهی به زن همسایه، و دیگر لذات واجب و مستحبی قرار میگیرد.


نهایت فراخ مقعدی طلاب حوزه


البته نهایت نهایت هم نیست این... نمونه است فقط


عکس های کمیاب از آبتنی مصدق در تفریگاه دربند

دکتر مصدق که آن زمان به مصدق السلطنه مشهور بود از جمله کسانی بود که به کوه گردی و طبیعت علاقه داشت. این تصاویر استثنایی که نشان دهنده حضور مصدق با تعدادی از دوستانش در کنار رودخانه درکه است گویا مربوط به آغازین سال قرن چهاردهم هجری شمسی (1300) است. سالی که مصدق پس از جریان کودتای سید ضیاء از شیراز بازگشته در انتظار انجام وظیفه دیگری بود. نقل از سایت مرکز اسناد انقلاب










آقای رئیس جمهور، اینا واسه خاله ات هیچ چی نیست



می گن یه روز یه پسر بچه ای با خاله محترم در خیابان های قدیم تهران قدم می زدن، یهو پسره چشمش میفته به یه نره خر که آلت مبارکش بلند شده بوده. پسره از خاله اش می پرسه:" اون چیه خاله؟". خاله محترم هم که حسابی خجالت کشیده بوده می گه:" هیچ چی خاله".

فردای همون روز همون پسره با باباش از همونجا رد می شده که یهو با همون خر و همون حالت رو به رو می شه. از بابای محترم می پرسه که:" بابا جان، اون چیه؟". بابا هم خیلی جدی و با کمی نگرانی از بزرگی فلان الاغ می گه:" ...یر خره". پسر عزیز از باباش می پرسه:" آخه دیروز از خاله پرسیدم، اون گفت هیچ چی نیست". مرد که مثل اینکه از خانواده عیال هم دل پری داشت در اومد که:" بعله؛ واسه خاله ات هیچ چی نیست".

حالا حکایت این همه تحریم و مشکلات اقتصادی و مالی مردمه که داره روح و روان مردم رو می خراشه. به همه اینها اضافه کنید فشارهای دولت بر مردم که با این فشارها می خواد بگه حتی با این تحریم ها من هنوز قوی و مقتدر هستم. از طرفی نمایندگان آقایان دستمال به دست به دنبال 2 تا کشور مضحک هستند که به نفع اونا در مجامع بین المللی رای بده، و از طرفی این احمدی نژاد صبح تا شب با اون قیافه مضحکش سخنرانی می کنه که:" این تحریمها که چیزی نیست، این تحریمها که اثری نداره". یکی نیست به این میمون بگه:" ای مموتی، ای احمدی نژاد آی کیو، اینا برا خاله ات هیچ چی نیست، اینا رو خاله ات تاثیری نداره".

مسعود رجوی، خداحافظی در سکوت


فیلم آخرین سخنرانی مسعود رجوی مرد رنگ مو و سبیل سیاه، عضو انجمن ضد بهائیت (حجتیه )، مشمول عفو محمد رضا پهلوی، فرمانده سازمان نظامی مجاهدین خلق و همسر مریم رجوی را در یوتیوب گذاشتند. سخنرانی ای رادیویی که برای بخشی از هموطنانمان در اردوگاه اشرف پخش می شود. هموطنانی که با صورتکهایی خوابزده و کرخ می ایستند، شعار می دهند، دست می زنند، در سکوتی مرگبار می نشینند، گوش می دهند، دوباره دست می زنند و می روند تا نمایشی دیگر. این سخنرانی ها و پیامهای نوشتاری از فردی که مدتهاست دیده نشده، 8 سال است که ادامه دارد.

ماهها پیشتر - شاید در زمستان سال 87 - سایت های جمهوری اسلامی خبر داده بودند که احتمالا مسعود رجوی در بمباران های سال 2003 در حمله به عراق کشته شده است. و حالا با این تله، سازمان مجاهدین می رود تا با انتشار سخنرانی هایی به روز از مسعود رجوی که تنها با ذکر مواردی از حوادث اخیر بصورتی تصنعی نمایش داده می شوند، این موضوع را تکذیب و پنهان کند.

در آخرین سخنرانی 2 ساعته پخش شده در سالن اردوگاه اشرف هیچ تصویر زنده ای از مسعود رجوی ندارد. سخنرانی ای که به ادعای سازمان مجاهدین در روز 30 اردیبهشت سال 89 اتفاق افتاده است. در این سخنرانی تنها صدایی منتسب به مسعود رجوی منتشر می شود و کیست که نداند امروزه نرم افزارهای ساده ای وجود دارد (از جمله Fakevoice ) که براحتی می توان با آن هر صدایی را ساخت و ضبط کرد.

انتشار صدای منتسب به مسعود رجوی احتمال درست بودن خبر مرگ او را بیشتر از پیش تایید می کند.

سناریوی دیگر این بوده است که وی برای گریز از دست سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جهان در جایی پنهان شده است. ولی حتی از جایی پنهانی نیز می توان سخنرانی ویدئویی تهیه و منتشر کرد، کما اینکه بن لادن تا سالها همین رویه را تحت فشارهای به مراتب بیشتر پی گرفته بود.

از پنهان داشتن مرگ مسعود رجوی 2 گروه بیشتر سود نخواهند برد:

1- سردمداران سازمان مجاهدین که نمی خواهند بت بزرگ را افتاده نشان دهند تا کماکان به رویه های سیاسی و اقتصادی خود ادامه دهند

2- رژیم جمهوری اسلامی که ترجیح می دهد مترسکی زنده را بعنوان دشمنی بالقوه نشان دهد تا با نمایش آن به سرکوب بیشتر مردم بپردازد و به بهانه واهی هواداری از مجاهدین نیم زنده و رجوی مرده مردمان ایران را به زندان بفرستد.

بهرحال خبر مرگ مسعود رجوی که خود را "رهبر" می نامید دیر یا زود منتشر می شود و نمی دانیم سناریوپردازان برای هواداران و رزم آوران این سازمان چه تکلیف خواهند کرد. اینقدر هست که من بعنوان یک ایرانی آنها را گناهکار نمی دانم، یا اگر گناه و جرمی هم درکار باشد، جرم و گناه آنان بیشتر از روشنفکران بی علم، ملی مذهبیون نا ایرانی، توده ای های مارکس نفهم، و جلادان نظام جمهوری اسلامی نخواهد بود.


یوسف آستانه/ ساری

رویای نخستین ندا


شام آخر در خوب دیده بود در میدان جنگ است، در خط مقدم// از مصاحبه مادر ندا
تقدیم به مادر ندا، که فرزندان ایران، ندای اویند

با مادر زمزمه کرد

رویای واپسین را

با مادر؛

که رویایش بود

***

کبود کبود

بر خاک و خون

شطح عشق

آی که بی پرواست

***

ببویمت واپسین بار خدا را

خدایا ببویمت

دستان کوچکت را ببویم کبوتر در خون

***

ای از تبار کاوه

سردار زن

ترنم رویایت را مگو

خدا را مگو که شهر

در بغض چشمهای تو آوار می شود

***

چشم در چشم حرامیان

خویش را دیده بود

کبوتر دلبندم

با سینه ای گداخته از عشق



شعری برای واپسین رویای ندا

حسین آستانه

ساری- مازندران- ایران

بخاطر این اسلام اصیل و این امام زمان آرمانی و این ولایت فقیه مقدس

(پس زمینه اندیشه اسلام گرایان تند رو از احمدی نژاد و مصباح و خامنه ای گرفته تا بسیجی ها و سپاهی ها)

دستورالعمل


بخاطر اسلام و امام زمان و ولایت فقیه

اگر شبانه روز دروغ بگویید اشکالی ندارد

اگر هزار بمب اتم داشته باشید که روی سر مردم بیگناه بیندازید اشکالی ندارد

اگر میلیونها نفر را به گروگان بگیرید اشکالی ندارد

اگر به هزاران هزار بیگناه در سیاهچاله ها تجاوز کنید اشکالی ندارد

اگر دست و پای هزاران هزار زن و مرد و پیر و جوان را در خیابان و انظار عموم بشکنید اشکالی ندارد

اگر اموال عمومی و شخصی ملت ها را به تاراج ببرید و آنها را به گدایی بیندازید اشکالی ندارد

اگر با دشمنان خود بسازید تا دوستانتان را سرکوب کنید اشکالی ندارد

اگر برای رای های بین المللی در کشورهای دیگر گدایی کنید اشکالی ندارد

اگر تلاش کردید که جنایتکارترین مردم یک سرزمین بر آن سرزمین حاکم شود و بماند اشکالی ندارد

اگر هزارن هزار کودک و نوجوان را به روی مین فرستادید اشکالی ندارد

اگر شبانه روز در پی آموختن آخرین روشهای شکنجه بیگناهان باشید اشکالی ندارد

اگر فقیران جهان را بکار گیرید تا خود را در میان جمعیت بیگناهان منفجر کنند اشکالی ندارد

اگر تلاش کردید بی شعورترین و بی شخصیت ترین مردم یک کشور بر آن کشور حاکم بماند اشکالی ندارد

اگر بوی خون و شکنجه و فریاد شکنجه شدگان نشئه تان کرد اشکالی ندارد

اگر در کوچه و خیابان مردم بی گناه را به باد بدترین دشنامها بگیرید اشکالی ندارد

اگر هزاران نفر را در زندانها اعدام کنید اشکالی ندارد

(....شما اضافه کنید)

. از ترس گاردها و بسیجی های شما فردا در خیابان خواهم بود، ترسیده ام خیلی


می خواهند ما را بترسانند که در خیابان نباشیم. من ترسیده ام. دروغ نمی گویم. از جان و مال و خانواده ام ترسیده ام. با این همه در خیابان خواهم بود. از میدان امام حسین تا میدان آزادی راهپیمایی می کنم، ترسان. با همسرم خواهم بود تا شاهد یکدیگر باشیم که با دین فروشان نا ایرانی همراه نبوده ایم.

در سکوت قدم می زنیم همه خیابان را، ترسان. از کنار سگان هار شما خواهیم گذشت، ترسان. دشنامهای شما را در سکوت خواهیم شنید که به قصد برانگیختن ماست و از شما به آرامی می گذریم و پا پس می کشیم در گذر از کنار شما تا کفشها و لباسهایمان آلوده نشود. در سکوت قدم می زنیم.

شما گمان می کنید که ما تنهاییم اما ما مطمئنیم هزاران هزار که در کنار ما در ترس و سکوت قدم می زنند با ما همراهند. برادرم از تبریز از راه می رسد امروز و آن جوانتر خانواده مان از سنندج و کرمانشاه. محمد و روح الله – 2 قلوی عموی کوچکمان که تنها 17 بهار را گذرانده اند- از ساری آمده اند دیشب به میهمانی ما که 22 خرداد را قدم بزنند خیابانهای مرگزای تهران را. پدرشان تلفن زده است صبح که " مواظبشان باش، اما بگذار بیایند تا یادشان نرود این خانه شبهای سیاهی داشته است". ما تنها نیستیم. ما مطمئنیم که میلیونها چشم از گوشه و کنار ایران و جهان ما را خواهند دید. با دلی لرزان از کنار هزاران هزار سگان مزبله شما می گذرم. با دلی لرزان از کنار گشت های سیاهپوش وطن فروش شما می گذرم. با ترس از کنار ماشین های آبپاش و ون های قفس شده تان می گذرم و مطمئن هستم شما و اربابان و سگانتان پیشتر از ترس رویارویی با ما مرده اید.

به خیابان می آیم با ترس. حمله خواهید کرد به خیل بیگناهان ساکت. ما را دوباره به پس کوچه ها خواهید تاراند تا خیابان را آرام ببینید. اما ما دوباره به خیابان برخواهیم گشت و مسیرمان را دنبال کنیم. بیایید تا ما را برای یک روز بترسانید، و ما می دانیم که یک سال تمام شما از ترس این یک روز به خود لرزیده اید. می دانیم که سالهای سال از ترس این روزها بر منابر زوزه های بلند بر خواهید داد.

می آیم، ترسان. اما می آیم. می آیم با ترس اینکه زندانهای مخوفتان را تجربه کنم، اما ترس بزرگترم این خواهد بود که فرزندم در چنین زندان بزرگی بدنیا بیاید. من آنجا خواهم بود. کل مسیر را قدم خواهم زد. شما هم بیایید. با باتومهایتان و سگهای هار بی تربیت شده تان. من از شما خواهم ترسید و شما از ترس من خواهید مرد. می آیم و می ایستم. در کنار همسرم. در کنار جوانان کشورم که افتخار منند. می آیم و می خوانم:

حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند
سهم مرا از دیدن دنیا ببندند

می‌خواستم از روز اوّل دست‌هایم
یا باز ِ باز ِ باز باشد، یا ببندند

جنگی ندارم با دهان‌هایی که باز است
آن‌قدر ساکت می‌نشینم تا ببندند

هرچند دارم می‌روم امروز امّا
راه مرا شاید همین فردا ببندند

ازبس کبودی دیدم و گفتم ندیدم
حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند


آخرین پست. 21 خرداد. اینترنت 4 کیلو بایت /تهران

هاله نور احمدی نژاد و الوهیت خامنه ای و هاله نور رضاخان پهلوی


درباره ادعای هاله نور احمدی نژاد حرفهای زیادی گفته شده و الاغهایی هم در میدان سیاست و حماقت بوده اند که وقتی آن چموش ادعای الوهیت و هاله نور می کرد بر دهانش که نکوفتند هیچ، مجیزش را هم گفتند و معجزه قرن نیز خطابش کردند. چاپلوسی و چاپلوس پروری همیشه سنت سیاستمداران ایرانی بوده و هست. روزی صد بار اگر احمدی نژاد بشنود که سردار امام زمان است و هاله نور دارد، باز به هیچ وجهی پیش نمی آید که بگوید چنین چیزی صحیح نیست.

خامنه ای را در منبر عیان و در جمع حرامیان پنهان و جلسات محرمانه "سید خراسانی" می خوانند و نایب امام زمان و پیامبر امروز. هیچ کس بهتر از خامنه ای نمی داند که چه یاوه ای است این سخنان، اما روحیه چاپلوس پروری به او اجازه نمی دهد که بگوید همه اینها مزخرفات است و محض خر کردن یک گروه بی سواد و بی معرفت.

تاریخ ایران را که می خوانیم رضاخان شاید از معدود افرادی است که چندان با خرافات و چاپلوس پروری میانه ای نداشت و بلکه تا بدانجا که مقدور عصر و زمانش بود در مقابل خرافات پروری مذهبی ایستاد. در زمان او بود که سمبل سیاهی حجاب از سر مردم ایران دور شد و تظاهرات مذهبی بیمار مانند قمه زدن و دسته های عزاداری و روضه ها که منشا تخریب اندیشه مردان بود محدود شد. رضاخان که همه مردم و بسیاری روشنفکران و تاریخدانان دانشمند او را بی سواد و قلدر و ظالم و بی خرد می دانند ریشه های آزادی اندیشه و گریز از هوای گندناک مذهب را یرای ایرانیان به ارمغان آورد تا شیخان مذهب فروش نتوانند بنام دین و مذهب پا بر گلوی مردم بیچاره ایران بگذارند.

در همان روزگار قدرت رضاخان هنوز سیاستمداران سنت چاپلوسی را پاس می داشتند، که رضاخان بی سواد خریدار آن نبود. کسروی در کتاب دفاعیات خاطره ای نقل می کند از فروغی نخست وزیر درباره رضاخان و هاله نور. این خاطره از زبان خود کسروی شنیدنی است:

" این داستان را بیک واسطه از یکی از وزیران شنیده ام. سالیکه رضا شاه تاجگزاری کرد فردای روز تاجگزاری، فروغی (که گویا نخست وزیر بوده) رفته پیش شاه. رضا شاه پرسید تاجگزاری چگونه گذشت؟ پاسخ داده:" اعلیحضرتا من بارها تاجگزاری دیده ام. در تاجگزاری مظفرالین شاه بوده ام. در تاجگزاری محمد علی شاه بوده ام. در تاجگزاری احمد میرزا بوده ام. پس از مرگ ادوارد پنجم پادشاه انگلیس چون جانشین او به هندوستان برای تاجگزاری آمد من در آنجا نماینده ایران بودم. هیچ یکی از این جشنها شکوه تاجگزاری اعلیحضرت را نداشت. وقتی که اعلیحضرت تاج را بسر گزاردند، من دیدم نوری از جمال مبارک تلالو کرد...".

باینجا که رسید رضاشاه رو گردانیده و بسخریه گفته:" نور تلالو کرد؟!!... برو مردکه!!".



ربطی به متن نداره، ولی، این هم یادگار روزهایی که ریال این مملکت در داخل و خارج کشور ارزش داشت